محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

88

آثار عجم ( فارسى )

چون احوال اقسام و اصناف مذكوره معيّن شد ، مىگوئيم صنف آخر ، اكثر جبرى [ 55 f ] مذهبند و مشرب اشاعره را دارند ؛ اگر چه معنى جبر و اختيار و معنى اشعرى و معتزلى را نمىفهمند ، ولى اين مشرب ، آنها را طبيعى شده و به آن خوش دارند و سرّش اين است كه مىخواهند مرتكب هر گونه معصيتى بشوند ؛ آنگاه گويند : « به اختيار ما نيست » همچنين از ملاهى و مناهى ، اجتناب ننمايند و ارتكابش را به اراده و تقدير خداى تعالى - حوالت كنند : تعالى اللّه عن ذلك علّوا كثيرا ؛ و گاه شود كه شعرى از شاعرى ، شاهد بر مدّعاى خود آورند كه رايحهء جبر را دهد و حال آنكه آن شعر بسا از اهل حلّ و عقد « 1 » نباشد ؛ يا اگر باشد ، معنى آن را نمىفهمند ؛ يا اگر بر فرض ، آن شعر از شاعرى باشد كه از اهل علم بوده و جبرى مذهب ، آنقدر نمىدانند كه آن شعر ، برهان قاطع « 2 » بر اثبات جبر نخواهد بود ؛ خصوصا اشعارى كه در غزل گفته شود ، هر بيتى به مضمونى است و هر شعرى به خيالى چو [ ن ] كه شعر مؤلّف است از مخيّلات « 3 » ؛ و در كتب منطقيّه مذكور و مسطور است كه آن قضايايى « 4 » است كه نفس ، اذعان « 5 » و اعتقاد به آنها ندارد ولى نفس متأثّر « 6 » مىشود از آنها ، از جهت ترغيب « 7 » و ترهيب « 8 » . ادبا گفته‌اند : لا خير فى شىء احسنه اكذبه « 9 » ؛ شعر در شعر مپيچ و در فن او * كزا كذب اوست ، احسن او ( 26 ) و ما نمىخواهيم نفى مطلق شعر را كنيم و نمىگوئيم كه همهء اشعار ، شعر مردود است ؛

--> ( 1 ) . كسانى هستند كه گشاد و بست كلمات را توانند نمود ؛ يعنى هم بفهمند معانى را و هم بتوانند مطالب را بگويند . ( 2 ) . به ضمّ [ اول ] ، حجّت و بيان واضح است كه قطع كند و ببرّد سخن خصم را . ( 3 ) . به فتح ياء و تشديد آن ، انديشه‌هايى است كه از قوّهء خيال به ظهور مىرسد و اين را قضيّه شعريه گويند - اعم از نثر يا نظم - الّا اينكه نظم را در نفس ، تأثير بيشتر است . ( 4 ) . جمع قضيه است ؛ به اصطلاح اهل منطق ، قولى است كه حكم به تصديق و تكذيب آن توان كرد ؛ و آن اقسام دارد كه در آن علم مذكور است . ( 5 ) . به كسر همزه ، فرمانبردارى كردن و اقرار نمودن است . ( 6 ) . به صيغهء فاعل ، قبول اثر كننده [ است ] . ( 7 ) . راغب كردن و مايل ساختن و كسى را به چيزى خواهان گردانيدن است . ( 8 ) . بدحال شدن و به معنى ترسانيدن است . ( 9 ) . يعنى نيست خير و نيكويى در چيزى كه نيكوتر آن ، دروغتر آن است - كه آن شعر باشد - يعنى هر چه دروغ و اغراق در آن بيشتر است ، نيكوتر است .